تبليغاتX
دلی از جنس محبت

دلی از جنس محبت

یه جاده ی غریب و دور

که راه نداره تا نسیم

منو یه دنیا خاطره

تو کوله بار بی کسیم

دونه به دونه اشکامو

به پای رویا می ریزم

که سبز بشه یه روزگار

تو باغ خشک پاییزم

خرمن امید منو

سوزونده شعله های آه

دارم تماشا می کنم

خودم رو تو قاب گناه

یه تیکه از یادمو من

می سپارمش به آسمون

تا بره با ابرا یه روز

پیش خدای مهربون

بگه خدا خدا ببین

طفلکی از خودش گریخت

با گریه می رفت و کسی

پشت سرش آبی نریخت... 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 22:5 توسط پریسا|

آنقدر تحمل می کنم تا تو را به راه بیاورم.

تو هنوز قدرت معجزه عشق را نمی دانی یا تظاهر می کنی که نمی دانی

اما من به این معجزه ایمان دارم و می دانم سخت ترین دل ها را

و دشوار ترین راه ها را می توان به نرمی مبدل کرد و راهوارش ساخت.

پس٬فقط صبر می خواهد.

صبر...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 17:47 توسط پریسا|

هنگامی که شکوفه های عشق بر رخسار هر قلب پرتلاطمی

برای خود جایی می گشاید و به جوانه می نشیند٬هنگامی که

بوی عطر دلاویز عشق در رگ های آدمی جریان می یابد٬هنگامی 

که خورشید عشق در پهنه ی آسمان سینه ها می درخشد٬آنگاه

است که درمی یابیم زیستن چقدر زیباست و عشق چه با شکوه 

و روحانی است.عشق نمای زندگی است.

عشق عصاره ی حیات است.عشق نوعی امید به زندگی و دشواری های آن است.       

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 10:49 توسط پریسا|

بیش از اینکه بر من بباری

کویر تشنه ای بودم

با تو قلبم تبدیل به دشتی پر از شقایق شد

پس ببار که بی تو شقایق های قلبم پر پر می شوند...

نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 17:25 توسط پریسا|

من از عمرم چه فهمیدم

نفهمیدم که فهمیدم

همان اندازه فهمیدم 

که فهمیدم نفهمیدم...    

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 18:55 توسط پریسا|

خداوند خلقت را در هفت روز کامل کرد:

روز اول٬زمین را آفرید

روز دوم٬آسمان را

روز سوم٬دریا را

روز چهارم٬رنگ ها را

روز پنجم٬حیوانات را

روز ششم٬آدم را

و روز هفتم خداوند اندیشید که دیگر چه بیافریند تا خلقت کامل شود...

شما را برایم آفرید و همه چیز کامل و زیبا شد!

 

تقدیم به پدر و مادر عزیزم٬بابت تمام زحماتشون...

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 20:8 توسط پریسا|

دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه ی زر

راز این حلقه که انگشت مرا

اینچنین تنگ گرفته ست به بر

راز این حلقه که در چهره ی او

این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت

حلقه ی خوشبختیست٬حلقه ی زندگی است!

همه گفتند:مبارک باشد

دخترک گفت:دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد

سال ها رفت و شبی

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر

دید در نقش فروزنده ی او

روزهایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته هدر

زن پریشان شد و نالید که وای

وای این حلقه که در چهره ی او

باز هم تابش و درخشندگی است

حلقه ی بردگی و بندگی است!

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 21:9 توسط پریسا|

خب دوستان...   به قول معروف:

                                            "اگر بار گران بودیم رفتیم..."

شوخی می کنم اما دیگه مثل سابق نمی تونم به نت بیام.

سال تحصیلی جدید دیگه کم کم داره به صورت رسمی شروع میشه و اکثرا درگیر

درس و تست و کلاس های فوق برنامه و ... میشیم.

ماهی یک بار آپ می کنم و کامنت های قشنگتونم 2 هفته یکبار چک می کنم

اما جوابتونو زیرش می دم که البته خیلی هم بابت این کارم متاسفم اما خب٬چاره ای جز این

ندارم.دیگه حرفی ندارم جز اینکه دلم برای همتون تنگ میشه...

جالبه...!!! من و دلتنگی...!!!مامان و بابام دو هفته می رن سفر٬بنده عین خیالمم

نیست ولی حالا...

شوخی می کنم!!!

با رنگ سبز مطلبمو نوشتم چون امیدوارم همیشه لحظاتتون

سبز و مملو از عشق و نشاط باشه.

برای همه ی شما دوستای گل وبلاگ نویسمم آرزوی موفقیت های روزافزون دارم.

 

                  آرزومند تمام آرزوهای قشنگتون:پریسا

نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 18:12 توسط پریسا|

بارها گفتم و باز هم می گویم

که مرا ببین ولی افسوس که هیچ وقت نه گوش هایت در اختیار

من بود و نه چشم هایت...

 

اولین و اتفاقی ترین اثرم رو تقدیم می کنم به تمام شما دوستای وبلاگ نویسم.

واقعا بازی با کلمات جالبه!!!

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 22:38 توسط پریسا|

1.تا می توانید به آدم های فقیر کمک کنید و به یاری آنان بشتابید٬مخصوصا به این بنده ی ذلیل و حقیر و فقیر!                                                                       "فقیر الدوله بخارایی"

2.هرگز بلال را نجویده قورت مدهید تا دچار ملال نشوید!      "دی بلال"

3.جمعه ها مدرسه تعطیل است.حتی  برای شما دوست عزیز!        "این چون اون"

4.کسی که در باران راه برود خیس می شود مگر اینکه چتر داشته باشد.     "اون چون این"

5.هر که دندان خویش را روزانه در سه نوبت مسواک بزند٬بسیار کار خوبی کرده است.   "افلاچوب"

6.بزای صرفه جویی در وقت از اشتباه های دیگران سرمشق گرفته و آنها را مانند برنامه های تلویزیون تکرار نکنید!                                                                 "ابوالجاسم خان مکرری"

7.آن که ساعت از دیگران می پرسد٬خودش ساعت ندارد.                    "دینگ دانگ دونگ"

8.بچه ای که شب چای بنوشد٬رختخوابش را خیس می کند!               "مادام قوری میلوویچ"      

                    

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 20:28 توسط پریسا|

نوازشم کن و ببین

                                 عشق می ریزه از صدام

صدام کن و ببین که باز

                                غنچه می دن ترانه هام

اگر چه من به چشم تو

                              کمم٬قدیمی ام٬گمم

آتشفشان عشقمو

                            دریای پر تلاطمم

گریه نمی کنم٬نرو

                           آه نمی کشم٬بشین

حرف نمی زنم٬بمون

                         بغض نمی کنم٬ببین 

نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 13:5 توسط پریسا|

آهای خوشگل عاشق

آهای عمر دقایق

آهای وصله به مو های تو سنجاق شقایق

آهای ای گل شب بو

آهای گل هیاهو

آهای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو

دلم لاله ی عاشق

آهای بنفشه ی تر

نکن غنچه ی نشکفته ی قلبمو تو پرپر

من که دل به تو دادم

چرا بردی ز یادم

بگو با من عاشق

چرا برات زیادم

آهای صدای گیتار

آهای قلب رو دیوار

اگه دست توی دستام نزاری٬خدانگهدار

 

این شعر رو می خوام تقدیم کنم به

بهترین دوستم٬شقایق خانوم گل

که با ذره ذره ی وجودش

زندگیم رو لبریز احساس کرد و

لحظه هایم را شکوفا ساخت.

درست مثل خواهر نداشته ام می مونه.

امیدوارم که خوشش بیاد.

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 8:52 توسط پریسا|

سلام.خوبید؟؟؟خوشید؟؟؟سلامتید؟؟؟

عرضم به حضورتون٬غرض از از مزاحت و مردم آزاری و وقت گیری شما دوستای عزیز

این بود که بگم:دو تا وبلاگ جدید و با حال درست کردیم به همراه دوستم

که می خواستم خواهش کنم٬بهشون سر بزنید و نظر بدید اگر هم با تبادل لینک موافق بودید

خبر بدید که اونجا هم لینکتون کنیم.

منتظر حضور و نظرات گرمتون هستیم.آدرس وبلاگا پایین نوشته شده.

میم مثل ماااااااااااااااا...(خودم٬شقایق٬ملیکاومحیا)

آدرس:www.2mpsh.blogfa.com

اس اس تاج ایران(خودم و شقایق)

آدرس:www.ss-tajeiran.blogfa.com

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 23:15 توسط پریسا|

آدمک آخر دنیاست بخند

               آدمک مرگ همین جاست بخند

آدمک خسته نشی گریه کنی

              کل دنیا سراب است بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

                شوخی کاغذ ماست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

               به خدا مثل تو تنهاست بخند   

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 15:48 توسط پریسا|

زندگی گاهی گریه است٬گاهی خنده.گاهی بازنده٬گاهی برنده.

گاهی عشق است٬گاهی نفرت.

گاهی امید است٬گاهی حسرت.گاهی٬افتادن و موندن و بردن

و گاهی پر گشودن و پریدن.

زندگی مثل یک قفس تو هجوم بی پناهی.

زندگی عشق و محبت٬دل کندن از مرگ و تباهی.

زندگی مثل یک جنگه٬تنها جنگی که قشنگه.

تو نبرد زندگی٬عشق حکم تفنگه.

نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 18:12 توسط پریسا|

از این سکوت و تاریکی و تنهایی خسته شدم.

خیلی وقت است که در نقاشی هایم از رنگ های زرد و نارنجی و بنفش استفاده نکردم.

هر چه بوده٬سیاه بوده است.

احساس می کنم که دیگر حتی خودم را هم نمی شناسم.

تبدیل به یک موجود بی هدف شده ام.

مدت هاست که دیگر فقط به آخر خط فکر می کنم و هیچ انگیزه ای ندارم.

حتی طلوع و غروب های زیبای خورشید٬بارش قطرات باران٬شکفتن گل ها

و آمدن فصل بهار هم نتوانسته مرا از این چهار دیواری

غم٬بیرون بکشاند.

مدت هاست از اطراف خود غافلم.

به هیچ کس و هیچ چیز توجهی ندارم و هیچ چیز مرا خوشحال نمی کند.

از کنار همه چیز خیلی عادی و بی تفاوت می گذرم.

درست مانند یک تکه سنگ٬سخت و بی احساس.

اما امشب حال و هوای دیگری دارم.

درست است که امشب هم همانند شب های دیگر است ولی

حس می کنم٬شاید قرار است اتفاقی بیفتد.

پنجره ی اتاق را باز می کنم.

از بچگی تا به حال٬تاریکی و سکوت شب را دوست داشتم.

بر خلاف همیشه٬آسمان پر از ستاره بود.

ستاره هایی که با درخشش خود٬چشم هر بیننده  ای را

به خود خیره می کردند.

دست بردم تا یکی از آنها را بگیرم اما حیف که فاصله ی میان ما

بسیار زیاد بود.

با حالتی گرفته تر و غمگین تر از همیشه به خیابان

خیره شدم.

ناگهان٬نوری چشمم را زد.سرم را بلند کردم و در کمال ناباوری

ستاره ای دیدم که به من چشمک می زد.

بالاخره بعد از مدت ها لبخندی بر روی لبانم نشست.

و همان موقع دریافتم که هر چیزی حتی کوچک٬و برای چند ثانیه

می تواند شادی را برای ما به ارمغان بیاورد.

  

نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 15:3 توسط پریسا|

خدایا

به آنان که دوست داری بیاموز که عشق از نفرت بهتر است

و به آنان که بیشتر دوست داری بیاموز

که دوست داشتن از عشق هم بهتر است.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 11:2 توسط پریسا|

سلام.

با یه سئوال دیگه می خوام وبلاگ رو آپ کنم.

امیدوارم از این یکی استقبال خوبی به عمل بیاد و بهش جواب داده بشه.

مخصوصا توسط جماعت کتاب خوان ها.

 

 

بهترین کتاب یا رمانی که تا به حال خوانده اید چیست و نویسنده ی آن کیست؟؟؟

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 12:13 توسط پریسا|

برونئی:بندرسری بگاوان

بنگلادش:داکا

بوتان:تیمپو

پاکستان:اسلام آباد

تاجیکستان:دوشنبه

تایلند:بانکوک

تایوان:تایپه

ترکمنستان:عشق آباد

ترکیه:آنکارا

چین:پکن

ژاپن:توکیو

سری لانکا:کلمبو

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 19:46 توسط پریسا|

عشق یعنی بی نهایت در حضور          ضربه سنگ حوادث بر بلور

 

عشق یعنی در هوایت سوختن          با خطر هر لحظه غم آموختن

 

عشق یعنی باشی حتی مال او          عشق بغض حسرت در گلو           

نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 19:44 توسط پریسا|

زندگی زیباست.

 

زشتی های آن تقصیر ماست.

 

زندگی آب روانی است.روان میگذرد.

 

هر چه تقدیر من و توست همان میگذرد.

نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 10:13 توسط پریسا|

آذربایجان:باکو

 

 

اردن مشروطه:امان

 

 

ارمنستان:ایروان

 

 

ازبکستان:تاشکند

 

 

افغانستان:کابل

 

 

امارات متحده ی عربی:ابوظبی

 

 

اندونزی:جاکارتا

 

 

ایران:تهران

 

 

بحرین:منامه

 

 

برمه:یانگون

نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 17:13 توسط پریسا|

سلام به تمام دوستای عزیزم.

 

           میخوام از این به بعد توی وبلاگم٬هفته ای یک بار یه آپ

 

راجع کشورها و پایتختشون داشته باشم.

 

 

منظورم اینه که هر دفعه چند کشور رو با پایتختشون بهتون معرفی کنم.

 

              اول از همه هم از کشورهای قاره ی آسیا شروع میکنم.

 

 

 

    امیدوارم که دوست داشته باشین.  

 

 

 

 

                         

  

                                                                      

نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 13:5 توسط پریسا|

کمال الدین بهزاد٬نقاش٬خطاط و شاعر عصر تیموریان بود که در سال ۸۴۵ق در شهر

 

هرات متولد شد و در آن شهر نشو و نما یافت.

 

او از طفولیت نزد میرک خراسانی ـ از نگارگران بزرگ زمانه ـ و تحت تعلیم وی بود.

 

به گونه ای که خود پس از چندی نقاش و نگارگری بی نظیر و بی همتا شد

 

و نگار گری ایرانی را به اوج شکوفایی رساند.

 

او با برطرف کردن شیوه های نقاشی مغولی٬مکتب هنری خود را به تصویر درآورد

 

و روح و طراوت خاصی به آثار هنری زمانه بخشید.

 

او شاگرد خاص سید احمد تبریزی بود و فن تصویر را هم از خلیل میرزا فراگرفت.

 

در زمان شاه اسماعیل صفوی نیز ریاست کتابخانه سلطنتی را بر عهده داشت.

 

جلال الدین میرک اصفهانی٬میر مصور٬ملا یوسف٬مظفرعلی و ملادرویش محمد نقاش خراسانی

 

از جمله شاگردان وی بودند.

 

کتاب **بوستان سعدی** که حاوی تعدادی از آثار اوست٬در کتابخانه ی قاهره مصر نگهداری

 

می شود.

 

وی در سال ۹۴۲ق در گذشت.

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 19:18 توسط پریسا|

می تراود مهتاب

می درخشد شب تاب

نبست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم ایت خفته ی چند خواب در چشم ترم می شکند

 

 

                                                                        نیما یوشیج

نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 18:36 توسط پریسا|


آخرين مطالب
»
» به رنگ شب...
»
»
»
»
»
»
»
» سخنان گنده از آدم های بزرگ...!!!

Design By : RoozGozar.com